سعدى
95
بوستان ( فارسى )
بسوزم كه يار پسنديده اوست * كه در وى سرايت كند سوز دوست مرا چند گويى كه درخورد خويش * حريفى بدست آر همدرد خويش بدان ماند اندرز شوريدهحال * كه گويى بكژدم گزيده منال كسى « 1 » را نصيحت مگو اى شگفت * كه دانى كه در وى نخواهد گرفت 2010 ز كف رفته بيچارهاى را لگام * نگويند كاهسته ران اى غلام چه نغز آمد اين نكته در سندباد * كه عشق آتشست - اى پسر - پند باد بباد آتش تيز برتر شود * پلنگ از زدن كينهورتر شود چو نيكت بديدم بدى ميكنى * كه رويم فرا چون خودى ميكنى ز خود بهترى جوى و فرصت شمار * كه با چون خودى گم كنى روزگار 2015 پى چون خودى « 2 » خودپرستان روند * بكوى خطرناك مستان روند من اول كه اين كار سر داشتم * دل از سر به يكبار « 3 » برداشتم سر انداز در عاشقى صادقست * كه بد زهره بر خويشتن عاشقست اجل ناگهان در كمينم كشد * همان به كه آن نازنينم كشد چو بىشك نبشتست بر سر هلاك * بدست دلارام خوشتر هلاك 2020 نه « 4 » روزى به بيچارگى جان دهى ؟ * همان به كه در پاى جانان دهى « 5 » حكايت شبى ياد دارم كه چشمم نخفت * شنيدم كه پروانه با شمع گفت كه من عاشقم گر بسوزم رواست * ترا گريه و سوز بارى چراست ؟ بگفت اى هوادار مسكين من * برفت « 6 » انگبين يار شيرين من چو شيرينى از من بدر ميرود * چو فرهادم آتش بسر ميرود 2025 هميگفت و هر لحظه سيلاب درد * فرو ميدويدش « 7 » برخسار زرد كه اى مدعى عشق كار تو نيست * كه نه صبر دارى نه ياراى ايست تو بگريزى از پيش يك شعله خام * من استادهام تا بسوزم تمام
--> ( 1 ) . يكى . ( 2 ) . خودان . ( 3 ) . بيكباره . ( 4 ) . چو . ( 5 ) . دهيم . ( در هر دو مصرع ) . ( 6 ) . بشد . ( 7 ) . ميچكيدش .